True Story Award 2025
Nominiert

ریزش جوانه‌ها در دیار بلوط‌های هزارساله

محمد باقرزاده: ویراژ ماشین‌های شاسی‌بلند نامزدهای انتخابات مجلس بر جاده‌های ناهموار منطقه محروم کهگیلویه آ‌ن‌هم برای شرکت در مراسم فاته‌خوانی کودکان خودکشی‌کرده؛ این محور صدها و حتی هزاران کامنت مردم و بعضی فعالان مدنی این منطقه زیر پست‌های انتخاباتی است که بالاخره به فضای رسمی و غیرمجازی هم کشیده و در چندین مورد جوانان فعال و منتقد، این خودکشی‌ها و شرایط بغرنج را به روی نامزدهای انتخابات هم آورده‌اند. درست روزهای تبلیغات انتخابات دوازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی است و در استان و حتی استان‌هایی که همیشه بالاترین میزان مشارکت در این انتخابات را دارند، گروهی به جان خود افتاده‌اند و نامزدها هم در رسمی قدیمی یعنی شرکت در مراسم پر زرق‌وبرق تشییع و ترحیم این مناطق، از این روستا به آن روستا و این شهر به آن شهر می‌روند. امسال داوزدهمین دوره انتخاب مردم برای مجلس با شدت‌گرفتن نه به انتخاب زندگی برخی کودکان و مردم مناطق زاگرس‌نشین گره خوده و همین هم زنگ خطر بلندی را به صدا درآورده است. حدود ۲۰ خودکشی منجر به مرگ و خبری‌شده آن‌هم در حدود یک ماه نشان از چنان بحران یا فروپاشی اجتماعی در خود دارد که حتی سازمان بهزیستی و چند نهاد دیگر را هم برآن داشته که کارشناسانی را به این منطقه بفرستند یا کمیته‌هایی ویژه شکل دهند؛ برخی داده‌ها می‌گویند در استان کهگیلویه‌وبویراحمد میزان خودکشی در هر ۱۰۰هزار نفر به ۲۰ نفر رسیده که برای درک بغرنج‌بودن این عدد کافی است که اشاره شود که متوسط این عدد در کشور نزدیک به ۱۰ و در بسیاری کشورهای توسعه‌یافته به حدود ۵ رسیده است. در مناطق زاگرس‌نشین ایران چه می‌گذرد که این همه دست رد به زندگی آن‌همه در دوران نوجوانی به شیوه یک همه‌گیری ویروسی خانواده به خانواده و روستا به روستا سرایت پیدا می‌کند؟ ژنتیک، فرهنگ بومی، شرایط اقتصادی، سستی پیوندهای عاطفی و گسست اجتماعی و... کدام موثر است و چگونه می‌توانی راهی بر این سرازیری ویران‌کننده نهِ منفعلانه به زندگی یافت؟ اگرچه پژوهش‌هایی پیش‌تر همین مراسم پرزرق‌وبرق خاکسپاری را عاملی اثرگذار بر شدت‌گرفتن خودکشی جوانان در مناطق بختیاری‌نشین قلمداد کرده و دراین‌باره هشدار داده‌اند، این کارناوال‌های نامزدهای انتخاباتی برای شرکت در مراسم فاته‌خوانی چرا تا این‌اندازه باشکوه و تماشایی است؟‌...

فشار اقتصادی، ناامیدی اجتماعی و ده‌ها عامل دیگر منجر به شدت‌گرفتن خودکشی کودکان در مناطق زاگرنشین ایران شده است

ریزش جوانه‌ها در دیار بلوط‌های هزارساله

بررسی‌های «اعتماد» بر روی داده‌های رسمی و معتبر نشان می‌دهد متوسط خودکشی و به‌خصوص خودکشی کودکان در مناطق زاگرنشین ایران بالاتر از متوسط کشوری است

مهم: اگر با کسی یا کسانی روبه‌رو می‌شوید که از جمله‌ها و عبارت‌هایی نشان‌دهنده افسردگی یا تمایل به پایان زندگی استفاده می‌کنند، از آنان بخواهید با مشاور، نهادهایی که در این زمینه فعالیت می‌کنند و یا فردی مورد اعتماد، درباره نگرانی‌هایشان صحبت کنند. اگر به خودکشی فکر می‌کنید با اورژانس اجتماعی با شماره تلفن ۱۲۳ تماس بگیرید.

محمد باقرزاده: ویراژ ماشین‌های شاسی‌بلند نامزدهای انتخابات مجلس بر جاده‌های ناهموار منطقه محروم کهگیلویه آ‌ن‌هم برای شرکت در مراسم فاته‌خوانی کودکان خودکشی‌کرده؛ این محور صدها و حتی هزاران کامنت مردم و بعضی فعالان مدنی این منطقه زیر پست‌های انتخاباتی است که بالاخره به فضای رسمی و غیرمجازی هم کشیده و در چندین مورد جوانان فعال و منتقد، این خودکشی‌ها و شرایط بغرنج را به روی نامزدهای انتخابات هم آورده‌اند. درست روزهای تبلیغات انتخابات دوازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی است و در استان و حتی استان‌هایی که همیشه بالاترین میزان مشارکت در این انتخابات را دارند، گروهی به جان خود افتاده‌اند و نامزدها هم در رسمی قدیمی یعنی شرکت در مراسم پر زرق‌وبرق تشییع و ترحیم این مناطق، از این روستا به آن روستا و این شهر به آن شهر می‌روند. امسال داوزدهمین دوره انتخاب مردم برای مجلس با شدت‌گرفتن نه به انتخاب زندگی برخی کودکان و مردم مناطق زاگرس‌نشین گره خوده و همین هم زنگ خطر بلندی را به صدا درآورده است. حدود ۲۰ خودکشی منجر به مرگ و خبری‌شده آن‌هم در حدود یک ماه نشان از چنان بحران یا فروپاشی اجتماعی در خود دارد که حتی سازمان بهزیستی و چند نهاد دیگر را هم برآن داشته که کارشناسانی را به این منطقه بفرستند یا کمیته‌هایی ویژه شکل دهند؛ برخی داده‌ها می‌گویند در استان کهگیلویه‌وبویراحمد میزان خودکشی در هر ۱۰۰هزار نفر به ۲۰ نفر رسیده که برای درک بغرنج‌بودن این عدد کافی است که اشاره شود که متوسط این عدد در کشور نزدیک به ۱۰ و در بسیاری کشورهای توسعه‌یافته به حدود ۵ رسیده است. در مناطق زاگرس‌نشین ایران چه می‌گذرد که این همه دست رد به زندگی آن‌همه در دوران نوجوانی به شیوه یک همه‌گیری ویروسی خانواده به خانواده و روستا به روستا سرایت پیدا می‌کند؟ ژنتیک، فرهنگ بومی، شرایط اقتصادی، سستی پیوندهای عاطفی و گسست اجتماعی و... کدام موثر است و چگونه می‌توانی راهی بر این سرازیری ویران‌کننده نهِ منفعلانه به زندگی یافت؟ اگرچه پژوهش‌هایی پیش‌تر همین مراسم پرزرق‌وبرق خاکسپاری را عاملی اثرگذار بر شدت‌گرفتن خودکشی جوانان در مناطق بختیاری‌نشین قلمداد کرده و دراین‌باره هشدار داده‌اند، این کارناوال‌های نامزدهای انتخاباتی برای شرکت در مراسم فاته‌خوانی چرا تا این‌اندازه باشکوه و تماشایی است؟‌ شرایط زندگی در کهگیلویه‌وبویراحمد، ایلام، چهارمحال و بختیاری، لرستان، کردستان و چند منطقه مشابه واقعا چگونه است و چقدر آمار خودکشی فراتر از متوسط کشوری است؟ اگر آمار رسمی و معتبر از شرایطی بغرنج هشدار می‌دهد، چرا کاری نمی‌شود و اساسا چه کاری می‌شود انجام داد؟ گزارش پیش‌رو تلاشی برای پاسخ به این پرسش‌هاست اما با این توضیح ضروری که در چند مورد این نوشته با اصلاح مددکاران و کارشناسان این حوزه روبه‌رو شده و بسیاری توضیحات و جزئیات با درصدی پایینی از احتمال آسیب‌زایی از متن خارج و حذف شده است.

* «از زندگی دیه سیر وابیئم»؛ قصه ستایش مرگ که بی‌محابا ستوده شد
«ی» دختری ۱۱ ساله است که نیمه دوم دی امسال دست به خودکشی زد و یادداشتی هم به جای گذاشت؛ یادداشتی کودکانه با گویش لری که در آن از نگرانی‌ خود برا خواهر کوچک‌ترش می‌گوید و او را به زن عمومیش می‌سپارد و لباس‌ها و تلفن‌ همراهش را هم «به‌ رسم یادگاری» به افرادی مشخص می‌بخشد و در نهایت پس از نوشتن جمله «از زندگی دیه سیر وابیئم» عمر طولانی نیامده را با خوابی ابدی عوض می‌کند. او ساکن یاسوج بود. پدرش سال‌ها پیش به دلیل برق‌گرفتگی قطع‌نخاع شده‌بود و مادرش هم طلاق گرفته بود. «ی» و خواهر کوچکترش با خانواده پدربزرگش زندگی می‌کردند و نوشته‌اش می‌گوید در لحظات آخر هم با لحن و مهری مادرانه نگران همین خواهر بود و خطاب به زن‌عمویش می‌نویسید که «خواهرم را به تو سپردم خداخافظ...» این سه‌نقطه به معنای واقعی کلمه حکایت ناگفته‌های فراوان و بدون مجال بیان، بود چراکه کودک یازده‌‌سال بلافاصله به بیمارستان اعزام شد اما این رسیدن به پزشک و پیشمانی و اشک بر اقدام کودکانه دیگر راه‌وچاره‌ای نداشت و دختربچه‌ای تنها پایان خوشی از مهم‌ترین بازی کودکی خود ندید. نزدیکان‌اش روایت‌های متفاوتی را با خبرنگار «اعتماد» در میان می‌گذارند اما بسیاری، جزئیات غیرضروری برای جامعه‌ای با درصد بالای فلاکت اقتصادی و روانی است. بخش مهم این روایت‌ها اما داستان روزهای پردرد، چهره‌ دائم غمگین و روز‌به‌روز ضعیف‌تر شده این کودک، شانه‌هایی کوچک و ناتوان برای به دوش کشیدن بار زندگیِ از هم‌پاشیده پدر و مادر، طاقت طاق‌شده دوری مادر و دشواری رسیدن به امور روزمره پدری نشسته بر ویلچر است. مهم‌تر از همه این موارد اما تک‌عاملی نبودن خودکشی آن‌هم در درباره کودکان با منطق تصمیم‌گیری کودکانه از یک طرف و رهاشدگی کودکان در معرض آسیب و حتی دانش‌آموزان بازمانده از این آسیب است. یکی از معلمان مدرسه همین کودک، حالا و نزدیک به گذشت یک ماه از آن حادثه بهت‌آور به «اعتماد» می‌گوید که همچنان آثار این اتفاق هولناک بر جسم و جان دیگر دانش‌آموزان آشکارا قابل‌رویت است و با وجود چندین درخواست کتبی و شفاهی هنوز هیچ مشاور و روانشناس خبره و کاربلدی پا به مدرسه نگذاشته است: «هنوز که هنوزه مدام توی اینستاگرام یا تلگرام عکس یا اون دست‌نوشته «ی» رو می‌بینم و هر بار انگار که تازه خبر رو شنیده باشم، نفسم بند میاد و پشتم خالی می‌شه. تا هفته‌ها نمی‌تونستم عادی به کلاس و میزش نگاه کنم و خدا‌می‌دونه این مدت به اندازه چندین سال پیر و شکسته شدم. این وضعیت منِ مثلا کارشناس و اهل مطالعه‌ست که هر هفته هم پیش مشاور می‌رم! شما ببین وضعیت این بچه‌ها چطوره! بارها ازمنون درباره زندگی الان «ی» پرسیدن یا براش نامه نوشتن و چندین‌بار خودم از زبان بچه‌ها شنیدم که ستایشش می‌کردن و می‌گفت خیلی دل و جرئت داشت و کاش ما اینقدر قوی بودیم!» هیچ‌کدام از جملات این زن ۳۲ ساله معلم در استان کهگیلویه‌وبویراحمد بدون مکث‌های طولانی، بغض‌های کشدار و صدای گریه‌درگلو به سرانجام نمی‌رسد اما مدام تاکید می‌کند که حتما در خبرتان بنوسیدکه چقدر وجود روانشناس و مشاور برای این مدرسه ضروری است. تایید این توضیحات را می‌توان با جست‌و‌جویی ساده در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت پیدا کرد و در تمام صفحات و کانال‌های منتشرکننده تصویر این کودک و دست‌نوشته‌ پایانی‌اش، آشکارا تعداد کامنت و اشتراک‌گذاری نوشته فراتر از شرایط عادی صفحات منتشرکننده است. در شبکه‌های اجتماعی غوغایی به‌پاست و در کنار قلب‌های سیاه شکسته و شکلک‌های (ایموجی‌) شبیه به آتش یا دختران گریان، موجی از قضاوت عاملان که بیشتر مادر را نشانه می‌گیرند، جملاتی طعنه‌آمیز مانند «دل‌خوش به این مقدار نباشید، ما شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم»، آرزوی آمرزش و آرامش برای این کودک، سیلی از ستایش و هم‌زمان نگرانی والدین از شرایط کودکان خود هم به راه افتاده است: «پسر منم کلاس ششمه. ایقد می‌گه خودمو می‌خوام بکشم ک واقعا سرکارمم نمی‌تونم برم.» در جواب این کامنت که به نظر از سوی یک مادر نوشته شده، حساب دیگری که با نام و تصویر مردانه فعالیت می‌کند هم نوشته است: «دختر ما هم ۱۶ سالشه. همش ای روزا میگه خودمو می‌کشم. جرات نداریم تنهاش بذاریم. همین چیزارو میبینن بجا ایکه درس بگیرن برعکس می‌گن تا ما هم انجامش بدیم.» اگر چه در همین یک ماه گذشته دست‌کم ۲۰ مورد خبر خودکشی از این استان به اخبار و شبکه‌های اجتماعی رسیده و موارد بسیار بالایی از این اعداد از سوی خبرنگار «اعتماد» صحت‌سنجی شده و خانواده یا بستگان نزدیک این مرگ‌ها را تایید کرده‌اند، اما این مثال به شکلی بی‌سابقه واکنش‌برانگیز شده و تبدیل به خبری عمومی با واکنش‌های کم‌سابقه در این استان و حتی کشور شده است؛ این انتشار و خبرسازشدن مرگ یک کودک، در بسیاری موارد با ستایش چنین مرگی هم همراه شده است: «سلام بر آنان که انتقام زندگی را از جسم خود می‌گیرند» یا «خوش به حالت که جرئت داشتی و چقدر بزرگ‌تر از سن‌ات بودی. چه درک و فهمی از این زندگی و دنیای ناعادلانه داشتی تو دختر زیبا.» اینها تنها دو مورد از این واکنش‌ها و کامنت‌های ستایش‌کننده این مرگ است هرچند که همین سطح‌ از فراگیرشدن خبر یک مرگِ پر از پشیمانی همراه با یک دست‌نوشته پر از ایرادهای املایی و تصویر معصومانه دختربچه‌ای که بی‌پناه مانده و فرصت درمان‌های ضروری برای ادامه زندگی را نیافته بود، به‌عبارتی در دل خود ستایش از این مرگ یا دست‌کم امکان ترغیب‌کردن افراد با شرایط مشابه را دارد. در میان آن‌همه واکنش اما کسی دل‌ودماغی انگار برای زندگی ندارد چه برسد به تذکر درباره آثار کلماتی که بر صفحات تلفن‌های همراه هزاران و حتی میلیون‌ها انسان برای همیشه نقش می‌بندد. خبر اما برای بساری چنان هولناک و حیرت‌آور بود که بسیاری جز پناه به شعر و ادبیات چیزی برای نوشتن ندارشتند؛ مثل این نوشته که تکه‌ای از شعر شاعری است که خود یاد زیست کودکانه در چین و دامنه‌های زاگرس را بعدتر به شعر گره زد و او هم مرگی مشکوک را در اوج پختگی میان‌سالی ثبت کرد؛ «حسین پناهی»:
«نکند ما خواب کسی باشیم
که سال‌ها پیش
زیر درخت بلوطی خواب رفته است.»
فارغ از تمام این واکنش‌ها، اکنون و پس از بررسی جزئیات موارد خودکشی دیگر کودکان این استان در همین یکی دو ماه گذشته و توضیحات والدین یا نزدیکان می‌توان با اطمیان از دلیل این همه دیدن‌شدن یکی از این موارد سخن گفت و آن هم دو تصویر؛ یکی آخرین دست‌نوشته کودکانه و دیگر چهره کودکانه دختربچه‌ای (به اصطلاح همین کامنت‌ها» «زیبا اما رنج‌کشیده» است. مثالی که یک‌بار دیگر ضرورت پوشش درست اخبار خودکشی را برجسته می‌کند و هشدار می‌دهد که گاهی انتشار یک عکس شاید اثری چشم‌گیر در گسترش شکلی از مرگ را با خود به همراه بیاورد.

* مرز باریک میان چشم‌بستن و تیزبینی؛ پوشش رسانه‌ای مسئله‌ساز خودکشی
در مدیریتی که مدام نشانه‌ها و شاخص‌ها دست‌کاری می‌شود و این دست‌کاری‌ها هنگام بی‌اثری افشا می‌شود؛ مثال بارز شاخص بورس در یک دهه گذشته که حالا مسئولان به طور رسمی می‌گویند پیش از هر فراز و فرود چشم‌گیر، افرادی از آن مطلع بودند و چندین پرونده قضایی هم شکل گرفته است، و در نوع نگاهی که به اصطلاحی رایج پلشتی‌ها به زیر فرش هدایت و پنهان می‌شود، آشکار است که جارنزدن اخبار خودکشی می‌تواند نتایج هولناکی بیابد و از مسئله، بحران بسازد. سمت دیگر اما شیوه پوشش و ترس از گسترش عامل مرگی است که برای توصیف‌اش از مسری‌بودن استفاده می‌شود؛ مثالی شاید برجسته در این زمینه به روزهای اوج اعتراضات معروف به جنبش «زن، زندگی، آزادگی» سال ۱۴۰۱ ایران برمی‌گردد که اگرچه اخبار این روزهای پرالتهاب مدام به رسانه‌های معتبر دنیا هم کشیده می‌شد اما در همان حوالی یک مرد ایرانی ساکن در فرانسه با هدف «حمایت و توجه دنیا از اعتراضات ایران» به زندگی خود پایان داد و از قضا بررسی بسیاری رسانه‌های معتبر دنیا نشان می‌دهد که از اخبار آن‌روزها تنها همین مورد خاص دیده نشد و اثری از آن در آرشیو بسیاری رسانه‌های معتبر غرب به چشم نمی‌خورد. پربیراه نیست اگر بگوییم همین حالا بسیاری از روزنامه‌نگاران و رسانه‌های معتبر دنیا با شدیدترین خط‌قرمزها به پوشش اخبار خودکشی می‌پردازند و استانداردهای سازمان بهداشت جهانی را نعل به نعل به کار می‌گیرند؛ اخباری که اثری از خودکشی در تیتر نیست، برای مرگ افراد شناخته‌شده یا اثرگذار از کلمه «خودکشی» استفاده نمی‌شود، جزئیات و شیوه خودکشی بیان نمی‌شود و با ذره‌بین نمی‌توان کوچک‌ترین ستایش یا اثر ترغیب‌کننده برای افراد حساس، در کلمه به کلمه آن یافت. این استانداردها در کشوری با مشخصات ایران اما ماجرا را پیچیده کرده و حالا از یک طرف شبکه‌های مجازی بی‌هیچ دستورالعمل به انتشار این خبرها و تصاویر می‌پردازند و از سمت دیگر هم دولتیان حتی اجازه دسترسی روزنامه‌نگاران به آمار رسمی این آسیب اجتماعی را نمی‌دهند. پیچیدگی‌های این کلاف اما به همین چند مورد خلاصه نمی‌شود اما کارشناسان بسیاری با علم این موارد، رعایت سف‌وسخت استاندارهای انسانی را موضوعی مهم‌تر و اثرگذارتر می‌دانند. «امیرحسین جلالی» روانپزشک و رئیس کمیته پیشگیری از خودکشی انجمن علمی روانپزشکان ایران پیش‌‌تر و پس از انتشار خبر درگذشت کارگردان نامدار سینمای ایران یعنی «کیومرث پوراحمد»، با بیان اینکه درباره خودکشی باید گشوده حرف زد، گفته بود: «رسانه‌ها باید مردم را تشویق کنند تا اگر افکار خودکشی دارند بی پروا این افکار را با دوستان، خانواده و متخصصان در میان بگذارند. درواقع حرف زدن درباره خودکشی را باید در دستور قرار داد اما در عین حال نباید فراموش کرد که از نظر جهانی این امر تایید شده است که انتشار اخبار پیرامون خودکشی در جامعه می‌تواند احتمال افزایش خودکشی را دست کم در بین گروه های آسیب پدیر بیشتر کند. روانپزشک نمی تواند در دفتر کارش بنشیند و آموزش دهد. این رسانه است که باید به این موضوع بپردازد و مردم را آگاه کند. اگر از امروز به فکر آگاه سازی مردم در باب خودکشی نباشیم شک نکنید که در سال جاری قطعا می توانیم شاهد افزایش قابل توجه و معنا دار خودکشی باشیم. ما نمی‌توانیم عوامل زیر بنایی خودکشی را تغییر دهیم اما با آگاه رسانی و افزایش سرویس‌ها می توانیم به کاهش خودکشی کمک کنیم. در زمینه خودکشی نظام سلامت کشور نوعی غفلت و خود را به ندیدن زدن در پیش گرفته است اما باید نسبت به این مساله جدی تر برخورد کند.» مشابه این سخنان را کارشناسان فراوانی به‌خصوص در سال‌های گذشته هشدار داده‌اند اما این هشدار کمتر به گوش فعالان شبکه‌های اجتماعی می‌رسد و مخاطبانی که بسیاری زیرسن قانونی استفاده از این شبکه‌ها هستند، ممکن است به راحتی در معرض چنین آسیب‌هایی قرار می‌گیرند.

* سرایت شیوه مرگ به اعضای یک خانواده
پیش از پرداختن به مواردی از خودکشی کودکان در زمستان همین استان و بررسی آمارهای رسمی، شاید پراختن به یک مثال و خانواده‌ای که سه عضو آن در سه دهه مختلف به زندگی خود پایان دادند، موردی ره‌گشا بر بحث پیشین باشد. «سلمان توفیقان» فعال مدنی ساکن در کهگیلویه که در سال‌های گذشته در این زمینه مطالبه‌گری داشته و برخی از اخبار مرگ کودکان را برای اولین‌بار منتشر کرده، پیش از این در یک نوشته به شرایط خانواده خواهر خود پرداخته بود: «خواهرم (آزگل) در سن ۲۰ سالگی که مادر دو کودک بود، در مهرماه سال ۱۳۷۳ به دلیل مشکلات اقتصادی در خانواده شوهر، و به خصوص به دلیل محرومیت‌های روستا از جمله نبود آب شرب؛ در روستای علی آباد (حومه غربی دهدشت) خود را به آتش کشید. بدن کباب شده خواهرم را به دلیل نبود امکانات و بخش سوختگی در شهر خودمان (دهدشت) به شهر اهواز (۶۰۰ کیلومتر رفت و برگشت) اعزام کردند. خواهر جان به لب رسیده‌ام بعد از چند روز مظلومانه در بیمارستان شهر غریب اهواز جان داد، جسدش را برگشت دادند و در قبرستان دهدشت به خاک سپردند.» او روایت را با شرایط کنونی همان روستا ادامه می‌دهد: «بعد از گذشت ۲۹ سال، روستای علی‌آباد، مثل ۳۳ تا از دیگر روستاهای حومه دهدشت آب شرب ندارد...۲۹ سال پیش محمد موحد نماینده کهگیلویه در مجلس بود و بعد از ۲۴ سال تجربه نمایندگی در مجلس همچنان هم نامزده انتخابات شده است.» این روایت اما در ادامه به مرگ یکی دیگر از اعضای این خانوده کشیده می‌شود: «شوهر همان خواهرم، بعد از ۳ سال، خود را به برق کشید و در لحظه جان داد و در همان روستای محروم خاک شد.» آن‌چه معمولا تحت عنوان امکان سرایت خودکشی، یعنی اثرپذیری افراد از شیوه مرگ نزدیکان و عزیزان خود گفته می‌شود، در ادامه سرنوشت این خانواده به فرزندشان هم می‌رسد: «بعد از سال‌ها، یکی از فرزندان همان خواهرم، مثل خیلی از عموزاده‌ها و جوانان طایفه‌ام، خود را به دار کشید، جان داد، مثل پدر و مادرش برای همیشه تمام شد؛ در شهر دهدشت و در کنار مادرش در خاک پوشانیده شد.» این روایت جانکاه اما تنها مثال از مرگ زنجیروار نیست؛ پیش‌تر مثال‌های فراوانی در دیگر مناطق کهگیلویه‌وبویراحمد، ایلام و دیگر استان‌های زاگرس‌نشین خبری شده یا محور پژوهش‌های دانشگاهی قرار گرفته است؛ مثالی در این زمینه به خودکشی به فاصله ۴۰ روزه جوانان فامیل در شهری کوچک از استان ایلام برمی‌گردد و یک مثال خبرسازتر هم خودکشی کارگران محروم از کارشده پتروشیمی ایلام است که در یک سال گذشته در بیش از شش مورد خبری شده است.

* «خودکشی مرگ قشنگی است» اما محرمانه!
«خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دست‌کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بی‌گاه پُر از پنجره‌های خطرم
به سَرم می‌زند این مرتبه حتما بپرم»
پیچیدگی دسترسی به آمار و اعداد دقیق در ایران حالا داستان مفصلی است و تقریبا در هر حوزه و محوری، این نبود آمار یا اعلام‌نشدن شفاف اعداد مسئله‌ساز شده و حتی زمینه رانت اطلاعاتی یا دیگر آثار سوء‌ نبود شفافیت را به همراه داشته است؛ درباره خودکشی اما مسئولان پیش از این اعلام کردند که اعلام‌نشدن آمار دلیل دیگری دارد و هدف کاهش چنین مرگ‌هایی است. این توضیح درحالی است که در همین شرایط، روزانه شاهد انتشار محتواهای رسمی و مجوزگرفته‌ای هستیم که به شکلی ستایش خودکشی را در خود دارند یا حتی آن را تبلیغ می‌کند؛ یک مثال شعری از کتاب اتفاقا مجوزدار «اسمش همین است» اثر «علی‌رضا آذر» است که به عنوان مثال دو بیت آن در بخش نخست همین پاراگراف هم آورده شده است. این مثال و چندبیت از این جهت مورداشاره قرار گرفته که در بیش از ده موسیقی و آهنگ از این شعر و ابیات استفاده شده و جالب‌تر اینکه در سیستم سرشار از ممیزی فرهنگ و ارشاد امروز ایران، چنین مواردی به راحتی مجوز می‌گیرند و در تیراژی میلیونی هم پخش و شنیده می‌شوند. شاید مقایسه این کتاب و ترانه‌هایی ساخته شده از آن، با وضعیت ایرانی معترض در فرانسه و پوشش خبری آن خودکشی در رسانه‌های برجسته دنیا، تفاوت و همچنین تاکید بر حفظ سلامت روانی شهروندان را بیشتر آشکار کند. به این بحث باید محوری دیگری را هم افزود آن هم شیوه برخورد بسیاری رسانه‌های معتبر و دارای اصول دنیا در مواجهه با آن چه «خودکشی اعتراضی یا سیاسی» خوانده می‌شود، است؛ روز پایانی تنظیم این گزارش، دومین روز انتشار خبر خودسوزی یک افسر امریکایی مقابل سفارت اسرائیل است در اعتراض به «نسل‌کشی در غزه» است و با وجود حذف ویدئویی این خودسوزی از رسانه‌های اجتماعی اما همچنان این ویدئو در بسیاری رسانه‌ها منتشر می‌شود و به عبارتی این مرگ و شیوه پایان دادن به مهمترین داشته هر انسان یعنی جان، ستایش می‌شود (همین مثال خاص اگرچه می‌توانند محور یک پژوهش کامل باشد اما دست‌کم تا روز دوم این خبر، بسیاری از رسانه‌های معتبر از شیوه پوشش آن سربلند خارج شده‌اند هرچند که رسانه‌های معتبری هم در گیرودار انتقال پیام سیاسی مدنظر خود، اصول انسانی پوشش خبر و سلامت روان مخاطبان خود را به تبلیغات نهفته در پوشش ن موضوع طاق زده‌اند.)
بحث مهم اینجا اما نحوه و شیوه برخورد دولت و نهادهای رسمی با شفافیت اعداد و آمار از یک سو و همچنین فرآیند و پایه سانسور و ممیزی است؛ در فرهنگ و جامعه‌ای که بسیاری از بزرگان یکی دو قرن گذشته آن با خودکشی به زندگی پایان دادند یا حتی در بعضی موارد شیوه مرگ‌شان بر شهرت‌شان افزوده است، از یک طرف آمار رسمی برای مقابله با این پدیده سانسور می‌شود و از سمت دیگر هم آثاری با تبلیغ مستقیم این مرگ و اثر به‌گفته ده‌ها صاحب‌نظر مخرب بر روان افراد در معرض خطر، نه تنها مجوز می‌گیرند که حتی در تیراژ وسیع و در مدیوم‌های مخلتف (از شعر و دکلمه گرفته تا موسیقی و ویدئوموزیک و موسیقی متن فیلم) منتشر می‌شوند؛ سخن از اثر چنین محصولاتی بر جامعه‌ای است که خودخواسته یا ناخواسته، مرگ‌اندیشی در آن برجسته است و قصه بسیاری از بزرگانش با چنین مرگی پیوند خورده است؛ از صادق هدایت به عنوان نویسنده بزرگ گرفته تا اعضای خانواده پیشین سلطنتی، فرزندان بسیاری از مقامات ارشد کنونی، یکی از معروف‌ترین چهره‌های تاریخ ورزش این کشور یعنی جهان‌پهلوان تختی تا حتی در همین دهه گذشته و مرگ ده‌ها مجری معروف صدواسیمای دولتی و کارگردان و بازیگران برجسته سیمنا. در پایان این پاراگراف خوب است اشاره‌ای شود که یکی از مغضوب‌ترین کارگردان معاصر ایران در همین سیتسم مجوز و ارشاد یعنی «عباس کیارستمی» که در دنیا با عبارت«شاعر سینما» هم شناخته می‌شود، در یکی از فیلم‌هایش سکانسی است که پربیراه نیست اگر بگوییم مانفیست ضدخودکشی است؛ سخن از «طعم گیلاس» شاعر سینما است که نه‌تنها هیچ‌گاه تصاویر شاعرانه از خودکشی نساخت که یک سکانس او عملا به مانیفستی در ستایش زندگی آن‌هم در یک‌قدمی اقدام به خودکشی تبدیل شده است؛ جایی که کاراکتر مرد به خط‌ پایان رسیده با طعم گیلاس به زندگی برمی‌گردد و این سکانس بی‌اغراق یکی از پربیننده‌ترین و اثرگذارترین محتوای تصویری سینمای ایران در ستایش زندگی است. در جمع‌بندی باید گفت در چنین ساختار پر از تعارضی دسترسی به آمار خودکشی آسان نیست اما در ادامه تلاش می‌شود از منابع و به شیوه‌های مختلف کمی به واقعیت نزدیک شد و سخت‌تر اینکه سراغ آمار و اعداد استان‌های محروم ایران؛ که سیستم شفافیت و دسترسی به اعداد در آن‌ها چندگام پیچیده‌تر از کلیت کشور است، رفت.

* حلقه‌های زنجیر مرگ در چندروز کهگیلویه‌وبویراحمد
پیش از پرداختن به داده‌های رسمی مرتبط با خودکشی و تلاش برای رسیدن به اعداد نزدیک به واقعیت، پرونده را با چندروز مشخص از استان کهگیلویه‌وبویراحمد پیش بگیریم که صحت‌ داد‌ه‌هایش برای خبرنگار نویسنده این گزارش تایید شده و در گفت‌‌وگو با خانواده و نزدیکان این افراد به جزئیات فراوانی از این پرونده‌ها دست یافته است.
دختری ۱۳ ساله از دیشموک کهگیلویه‌وبویراحمد پای سفر عقده می‌نشیند و به خانه بخت می‌رود؛ مثل چندصد کودک دیگر این استان که در سال ازدواج می‌کنند. هنوز ۱۵ سالش کامل نشده که باردار می‌شود و پیش از ۱۶سالگی خود، مادر کودکی معلول می‌شود. همسر این زن برای کارگری به شهری دیگر از همین استان یعنی «لنده» می‌رود و آن‌ها برای ادامه زندگی به این شهر می‌روند. در ۱۵ ماهگی این کودک و زمانی که سن مادر هنوز به ۱۷ سال کامل نرسیده بود، به دلایل متفاوتی از نگاه نزدیکان، همسایگان و فامیل، آتش به جسم خود می‌کشد. مانند دیگر قربانیان سوختگی این منطقه، او را هم به بیمارستان سوانج سوختگی اهواز در فاصله حدود ۳۰۰ کیلومتری منتقل می‌کند اما آتش بیش از حد این زندگی را سوزانده در ۲۸ دی همین امسال این «کودک‌مادر» در روستای «سرگچ» بخش دیشموک به خاک سپرده می‌شود. او یکی از ده‌ها زنی است که سالانه در این استان و به خصوص بخش دیشموک با خودسوزی به زندگی خود پایان می‌دهند. خلاصه آن‌چه همسایگان و بستگان این کودک به خبرنگار «اعتماد» می‌گوید؛ رنج نگه‌داری از کودکی معلول از ناحیه هر دو پا، هزینه سنگین درمان در شرایط شغل کارگری همسر و دعواهای خانوادگی است؛ جزئیاتی که به دلیل حساسیت خانوادگی این منطقه و توضیحات متفاوت بستگان، در این گزارش مطرح نمی‌شوند. دقیقا یک ماه پیش از این هم زنی حدودا ۱۹ ساله در روستای «دمهد تل‌زری» در چندکیلومتری شهر دهدشت هم به زندگی خود پایان داد و پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخت.
در همین روز (۲۷ آذر ۱۴۰۲) دختری ۱۵ساله از روستای «دره خواجه» در سه کیلومتری شهر قلعه‌رئیسی یعنی حدود ۷۰ کیلومتری شهر دهدشت، هم به شکلی دیگر به زندگی خود پایان داد و باز هم بستگان روایت‌های متفاوتی از روز حادثه مطرح می‌کنند که قسمت مشترک همه آن‌ها فقر شدید خانواده و دعواهای خانگی ناشی از فقر یا غیرت است.
به فاصله مرگ کودکان زیر ۱۸ سال و تنها چند روز بعد از تاریخ دو مرگ بالا، مردی ۵۱ ساله و پدر سه فرزند در روستای «چاه‌بردی» در ۱۰ کیلومتری شهر دهدشت به زندگ خود پایان داد.
چندروز بعد هم و حوالی نیمه دوم آذر، زن ۱۹ ساله دیگری از دهدشت ولی ساکن در یاسوج، هم خودکشی منجر به مرگ داشت که مانند دیگر موارد روایت‌های متفاوتی درباره عوامل و دلایل از سوی بستگان مطرح می‌شود. شدت این روایت‌ها را می‌توان با روایت‌های کارمندان چند بیمارستان در شهر دهدشت و یاسوج هم تشریح کرد؛ مردی پرستار در تنها بیمارستان دهدشت که نمی‌خواهد نامی از او منتشر می‌شود پرونده را به این صورت خلاصه می‌کند که «ببین، هر روز تاکید می‌کند هر روز به ما حداقل یک ولی به طور متوسط سه تا مرگ براثر خودشکی داریم. درباره زنان بیشتر خودسوزیه ولی درباره مردان متفاوته. اکثرا یعنی بیشتر از ۸۰ درصد و اینا هم بین ۱۲ تا ۲۰ و نهایت ۳۰ ساله‌اند. خیلی‌ها رو هم به خودکشی نمی‌نویسیم؛ نه اینکه یه چیز دروغ یا عجیب بنویسم، نه، ولی مثلا طرف قرص می‌خوره و درنهای ایست قلبی می‌گیره و ما درباره دلیل می‌زنیم ایست قلبی.»
این چندمثال تنها روایت‌های بازه زمانی کوتاهی است که البته فهرست همین چندروز هم بسیار بالاتر است و موارد فراوانی از همین روزها (مانند دختربچه‌ای که پیش‌تر به آن اشاره شد، دو پسر ۱۶ ساله به نام‌های پارسا و امیرمهدی که خبرشان به رسانه‌های کشوری هم کشیده شد) در این بخش مورد اشاره قرار نمی‌گیرند. روایت‌‌های سه مسئول ارشد استان در گفت‌و‌گو با خبرنگار «اعتماد» تصویری جامع و حیرت‌آور از شرایط همین چندماه این استان ارائه می‌کرد اما پیش از نهایی‌شدن این گزارش هر سه در اقدامی ساماندهی‌شده در تماس با خبرنگار «اعتماد» خواستار منتشرنشدن حتی کلمه‌ای از گفته‌های خود شدند و تاکید داشتند که حتی اشاره به محتوای آن سخنان با شکایت رسمی نهادهای محل فعالیت‌شان همراه خواهد بود. در چنین شرایطی اما راه‌رسیدن به واقعیت و ارائه تصویر شفاف از منطقه‌ای محروم اگرچه دشوار اما کامل بسته نیست و در ادامه با جست‌و‌جو در منابع رسمی و سخنان پیش‌تر مطرح‌شده از مسئولان و چندین پژوهش دانشگاهی تازه، تصویر شفاف‌تری از شرایط کنونی این استان و در حالت کلی مناطق زاگرس‌نشین ایران ارائه می‌شود. پیش از آن اما گریزی به آمارهای مرتبط با کل کشور مفید و تلاش برای رسیدن به واقعیت این آسیب اجتماعی در شرایط امروز ایران راهگشاست چراکه در گام بعد به کمک روایت‌های رسمی از متوسط دوبرابری خودکشی در این مناطق خواهیم گفت.

* شیب تند بالارفتن آمار خودکشی در ایران؛ رشد ۵۰درصدی در ۴ سال
در غیاب آمار رسمی از که باید از سوی سازمان پزشکی قانونی به عنوان منبع اصلی آمار خودکشی، اعلام شود، سراغ دیگر منابع نزدیک به موضوع و همچنین تقریب‌ها و گمانه‌زنی‌ها می‌رویم که ناگفته پیدا است این تصمیم اعلام‌نکردن آمار با هدف پیشگیری، تا چه اندازه می‌تواند آسیب‌زا باشد. پیش از این و در آبان همین امسال «فرشاد مومنی» اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی تهران درباره آمار اعلام‌نشدن خودکشی و آسیب‌های اجتماعی گفته بود: «آمارهای بی‌پایه برای روحیه دادن منتشر کنید اما حقیقت را پنهان نکنید. داده‌های CIA درباره ما از داده‌های رسمی خودمان جامع‌تر است.» هرچه که هست اما سال ۱۴۰۱ رسما اعلام شد که دیگر آمار خودکشی اعلام نمی‌شود و این درحالی است که حتی پیش از همین بحث‌هایی درباره تفاوت واقعیت با آمار اعلامی وجود داشت؛ به عنوان مثال همین امسال «رضا لاری‌پور» پزشک و سخنگوی سازمان نظام پزشکی نکته مهمی دراین زمینه گفت و به طور خلاصه اعلام کرد که برخی خودکشی‌ها به شکلی دیگر ثبت می‌شوند. او دراین‌باره به «فرهیختگان» گفت: «به دلایل فرهنگی ممکن است در برخی موارد خودکشی، علت تامه فوت، خودکشی ذکر نشود بلکه ایست قلبی ریوی و فشارهایی که به مغز می‌آید و به هر ترتیب علت دیگری به‌عنوان علت تامه فوت نوشته شود. این اقدام البته خلاف واقعیت نیست. علت تامه مرگ اتفاق آخری است که رخ‌ داده، گواهی‌ فوت‌ها را نگاه کنید تا 4 عامل ممکن است برای فوت نوشته شود ولی درنهایت علت تامه است که اهمیت دارد. در برخی موارد خودکشی وقتی به کسی فشار وارد می‌شود دچار ایست تنفسی و ایست قلبی می‌شود که البته بستگی به نوع خودکشی فرد دارد اما درنهایت علت نهایی مرگ این‌گونه نوشته می‌شود و اینکه متوفی خودکشی کرده است، به‌نوعی به‌حاشیه می‌رود. در این مواقع در گواهی فوت نمی‌نویسند وی خودکشی کرد بلکه می‌نویسند مثلا فوت ناشی از ایست قلبی، ریوی و عارضه‌های دیگر است.» در چنین وضعیتی که بسیاری خودکشی‌ها به چهار دلیل و علت مرگ دیگر در پزشکی قانونی ثبت می‌شد، حالا باید در غیاب آمار این سازمان سراغ اعداد و ارقام را گرفت. با این مقدمه سراغ آمار خودکشی سال ۱۴۰۰ می‌رویم؛ پیش‌تر «حسن موسوی‌‌چلک» رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران درباره میزان خودکشی این سال گفته بود: «آمار خودکشی در سال 1401 محرمانه است، اما می‌توانم بگویم که تعداد فوتی‌ها بیشتر شد. به طور کلی روند فوتی‌های ناشی از اقدام به خودکشی در کشور افزایشی است. به طور کلی روند فوتی‌های ناشی از اقدام به خودکشی در کشور افزایشی است. در حوزه خودکشی، روندی که در ایران طی می‌کنیم، نگران‌کننده است. بر اساس آمارهای رسمی، سال ۹۶ در ایران حدود ۴۶۲۵ فوتی ناشی از اقدام به خودکشی ثبت رسمی شد. در سال ۱۴۰۰ اما تعداد این فوتی‌ها به ۶۲۴۴ نفر رسید. آمار خودکشی در سال ۱۴۰۱ محرمانه است، اما می‌توانم بگویم که تعداد آنها بیشتر شد.» پیش از این و در تابستان همین امسال هم «اعتماد» در گزارشی مفصل به این موضوع پرداخته و ضمن مقایسه آمار نیروی انتظامی با منابع دیگر، از بالابودن آمار واقعی نسبت به اعداد رسمی نوشته بود: «تازه‌ترین گزارش شاخص‌های عدالت اجتماعی در سال ۱۴۰۰ نشان می‌دهد که ظرف ۱۰ سال بیش از ۴۰ هزار مرگ ناشی از خودکشی توسط نیروی انتظامی ثبت و ضبط شده است. این رقم بیش از دو برابر کل آمار قتل در دهه ۱۳۹۰ است که کمتر از ۲۰ هزار نفر گزارش شده است. در آمار‌های نیروی انتظامی تعداد قابل توجهی مرگ، تحت عنوان «سایر موارد مرگ‌های مشکوک» وجود دارد که دقیقا مشخص نیست به چه مواردی اطلاق می‌شود. آمار این مرگ‌های مشکوک در دهه ۱۳۹۰، حدود ۶ برابر آمار کل خودکشی و ۱۲ برابر آمار قتل است. طبق آمار نیروی انتظامی در فاصله سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۹، هر سال به طور متوسط ۴ هزار و ۱۸۳ نفر در ایران به دلیل خودکشی جان‌شان را از دست داده‌اند.» درباره آمار سال ۱۴۰۱ اگرچه هیچگاه رسمی اعلام نشد اما پیش از این و در دی امسال «حمید پیروی»، نایب رئیس جمعیت علمی پیشگیری از خودکشی ایران، به «تجارت‌نیوز» گفته بود که «سال گذشته (۱۴۰۱) به ازای هر 100 هزار نفر 7.4 اقدام به خودکشی کرده و فوت کردند. 120 هزار نفر هم اقدام به خودکشی داشتند که در سامانه وزارت بهداشت ثبت شده است. ممکن است برخی هم به مراکز خصوصی مراجعه کرده باشند و اقدام به خودکشی آنها ثبت نشده باشد.» این اعداد آشکارا رشد شدید آمار خودکشی در یک دهه گذشته و به‌خصوص شیبی را که مدام در حال افزایش است، نشان می‌‌دهد. نکته مهم درباره این اعداد و متوسط خودکشی در ایران اما تفاوت آشکار استان‌ها و مناطق مختلف کشور است که در ادامه گزارش بیشتر به آن پرداخته می‌شود.

* سوزاندن زندگی در بلوط‌ستان ایران
اگرچه در نرخ خودکشی در هر ۱۰۰هزار نفر که شاخصی جهانی است، در یک دهه گذشته با شیبی تند در ایران افزایش یافته اما میزان خودکشی استان‌های غرب کشور بالاتر از متوسط کشوری است؛ براساس آمار نیروی انتظامی در یک دهه گذشته همواره استان‌های معروف به زاگرس‌نشین نرخ خودکشی‌شان بالاتر از میانگین کشوری بود و به عنوان مثال در سالی که نرخ خودکشی کشور کمتر از ۳ نفر در ۱۰۰هزار نفر بوده، نرخ خودکشی در استان کرمانشاه ۱۱/۸ ، ایلام ۱۱/۵ و کهگیلویه و بویراحمد ۱۰/۵ به ازای ۱۰۰ هزار نفر بوده که بیش از دو برابر متوسط کشوری است. در این سال‌ها البته جایگاه این چند استان در مقایسه با همدیگر هم در حال تغییر بوده و براساس گفته‌های چند مسئول کنونی استان کهگیلویه‌وبویراحمد در یک سال گذشته، این استان در بالاترین نرخ خودکشی کشور قرار گرفته و جای ایلام و کرمانشاه را گرفته است. درباره دلیل بالابودن این نرخ نسبت به دیگر مناطق کشور اگرچه پژوهش‌های کمی انجام شده اما شاید توجه و بررسی آمار و ارقام مرتبط با اقتصاد، سلامت و کیفیت زندگی که در حالت کلی «تعیین‌کننده‌های اجتماعی سلامت» خوانده می‌شوند، راهشگا باشد. بررسی اعداد و ارقام رسمی اقتصادی و همچنین چند پژوهش با محور «برآورد کیفیت زندگی استان‌های کشور» نشان می‌دهد که در همه این موارد این استان‌های در بخش پایانی جدول قرار دادند و در بسیاری موارد دقیقا پشت سرهم در ته جدول جای گرفته‌اند. به این بخش باید این توضیح را هم اضافه کرد که درباره عوامل و دلایل خودکشی، کارشناسان مدام بر چندعاملی‌بودن مسئله خودکشی و همچنین اثر عوامل فردی و اجتماعی تاکید می‌کنند و این درحالی است که پیگیری‌های خبرنگار «اعتماد» نشان می‌دهد که تاکنون پژوهشی با درنظر گرفتن همه این عوامل درباره بالابودن نرخ خودکشی مناطق زاگرس‌نشین انجام نشده است. درباره دلایل و عوامل بالاترین متوسط نرخ خودکشی در ایران اما ضمن تاکید بر شرایط و فاکتورهای اقتصادی، شرایط اجتماعی ایران در این‌سال‌ها هم محور بحث و بررسی قرار گرفته است.

* یادگار سیلی سرد زمستان؛ میل به خودکشی در جامعه جنبش‌های اعتراضی «شکست‌خورده»
«...فريبت مي‌دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست/ حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است/ .../ سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت/ هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دست‌ها پنهان/ نفسها ابر، دل‌ها خسته و غمگين/ درختان اسكلت‌هاي بلور آجين/ زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه/ غبار آلوده مهر و ماه/ زمستان است»؛ تاریخ ادبیات ایران پر از آثاری است که در فضای رخوت پس از شکستی سیاسی اجتماعی تولید شده است، مثل همین چند مصرع از شعر معروف «زمستان» مهدی ‌اخوان‌ثالث با تخلص «م.امید»، که در دی ۱۳۲۴ و روزگار سرد پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سروده شده است. آثار چنین شکست‌های اما به ادبیات خلاصه نمی‌شود و زندگی‌های فراوانی را به کام مرگ می‌برد. «اعتماد» پیش‌تر و در شهریور امسال با بررسی کلان‌داده‌های شبکه‌های اجتماعی درباره خودکشی، نوشته بود که میزان جست‌و‌جوی کلمه «خودکشی» در فروردین ۱۴۰۲ یعنی روزهای افول جنش معروف به «زن، زندگی، آزادی» به نسبت ۶ ماه پیش از آن دو برابر شده بود؛ بررسی‌ای که همچنین نشان می‌داد پس از اعتراضات سال ۹۶، اعتراضات آبان ۹۸، رکود اقتصادی و گسترش فقر پس از کووید-۱۹ در سال ۹۹ و فروکش کردن اعتراضات خیابانی خیزش انقلابی در فروردین ۱۴۰۲ خودکشی و صحبت از آن در ایران افزایشی چشم‌گیر داشته است. این افزایش تولید محتوا درباره خودکشی از سوی کاربران شبکه‌های اجتماعی و در روزگار زوال یا شکست‌ جنبش‌های اجتماعی، البته محل بحث جامعه‌شناسان و پژوهشگران حوزه روانشناسی اجتماعی هم قرار گرفته است. به عنوان مثال «حسن رفیعی» نایب رئیس انجمن روانپزشکان ایران در گفت‌و‌گو با ایسنا از مفهومی با نام «فشار عصبیِ سیاسی» استفاده می‌کند و می‌گوید این مفهوم عمدتا از ابهام در اوضاع سیاسی نشات می‌گیرد: «این مفهوم اساسا در جامعه آمریکا شکل گرفت. در سال ۲۰۱۹ پژوهشگران متوجه شدند ۴۰ درصد آمریکایی ها دچار فشار روانی و عصبی ناشی از اوضاع سیاسی هستند. این شرایط عمدتا ناشی از ابهام در اوضاع سیاسی بود و در آن شرایط علائمی نظیر اضطراب، بی خوابی، و حتی افکار خودکشی، یعنی ترکیبی از علائم اضطرابی و خلقی در افراد دیده شد. این شرایط در دورانی نظیر انتخابات ریاست جمهوری و نیز در میان قشر جوان و فعالان سیاسی و به ویژه مخالفان وضع موجود جوامع بیشتر دیده می‌شود. به نظر می‌رسد در کشور ما منشاء فشارعصبیِ سیاسی وارد شده بر مردم تنها معطوف به اینکه کدام یک از جناحان در انتخابات رای می‌اورند یا وجود ابهام در اوضاع سیاسی نمی‌شود، بلکه شرایطی نظیر بروز خشونت در ناآرامی‌ها و ادراک بی‌عدالتی و فساد و خود بی عدالتی و فساد نیز به این امر دامن می‌زنند.» بحث ادارک بی‌عدالتی از آن‌جهت مهم است که به نظر می‌رسد از سال‌ها پیش در جامعه ایران جا باز کرده و در بین مردم چنین حسی افزایش یافته است. به عنوان مثال براساس تحقیقی که سال ۹۸ و پیش از پاندمی کووید ۱۹ انجام شد، با نظرسنجی از حدود ۳۰ متخصص مسائل اجتماعی، نابرابری درآمدی در جامعه از جمله ۱۰ مشکل اولویت دار کشور بوده است. همچنین براساس تحقیق دیگری که برای رصد آسیب‌های اجتماعی کشور به سفارش سازمان بهزیستی انجام شد، به طور متوسط ادراک فساد در جامعه ایران طی سال ۹۸ به حدود ۶۵ درصد رسیده بود درحالی که این رقم در سال ۹۷ حدود ۵۵ درصد بود. این عضو هیات علمی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی در همین گفت‌و‌گو با اشاره به تحقیقات آقای دکتر نوربالا (استاد روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران) در مورد وضعیت سلامت روان در سالهای مختلف به اثر جنبش‌های اجتماعی بر سلامت روان می‌پردازد و می‌گوید: «این تحقیق که در سال ۸۸ و سال‌های قبل از آن انجام شده و هدف آن غربالگری اختلالات روانپزشکی بود، نشان می داد قبل از سال ۸۸ حدود ۲۳ درصد مردم مشکوک به اختلال روانپزشکی بودند اما در سال ۸۸ و پس از حوادث آن سال این رقم به ۳۴ درصد رسید ، اگر دکتر نوربالا تحقیق یاد شده را در شرایط جدید تکرار کنند شاید رقم آن به بیش از ۳۴ درصد برسد.» این توضیحات درحالی است که به طور آشکاری اخبار خودکشی در یک سال گذشته و روزهای پس از جنبش اخیر اعتراضی مردم ایران بالارفته و حتی تعداد خودکشی افراد ساکن در زندان هم در این ماه‌ها و یک سال گذشته به طرز چشم‌گیری بالا رفته است. با همه این اوصاف اما مولفه‌های اجتماعی و شرایط رخوت پس از جنبشی اجتماعی شاید بتواند بخشی از دلایل بالارفتن نرخ متوسط خودکشی در کشور را بیان می‌کند ولی لزوما بیانگر دلیل افزایش بالاتر از نرخ متوسط در مناطق زاگرس‌نشین و به‌خصوص خودکشی کودکان در این مناطق نیست.

* نرخ خودکشی ۲۰ در ۱۰۰هزارنفری کهگیلویه‌وبویراحمد؛ زنان و کودکان قربانیان اصلی‌اند
وقتی آمار کشوری محرمانه اعلام می‌شود، دسترسی به آمار در چند استان محروم ایران کار پیچیده و دشواری می‌شود اما چندین مسئول ارشد کهگیلویه‌وبویراحمد و همچنین روایت‌های میدانی و اطلاعات پرسنل بیمارستانی که نمی‌خواهند نامی از آن‌ها برده شود، داده‌های مهمی درباره خودکشی در این استان را بیان می‌کند. همین امسال سرپرست بهزیستی استان کهگیلویه و بویراحمد خودکشی، خشونت‌های همسر آزاری _خانگی و روابط بین زوجین را در صدر آسیب‌های شناسایی شده بر اساس پرسشنامه‌ها و اقدامات کارشناسان دانست و حالا می‌دانیم که کمیته‌ای در این زمینه شکل گرفته و حتی تیمی از سوی دولت هم بهمن امسال به این استان اعزام شدند تا درباره شدت‌گرفتن خودکشی تحقیق کنند و راهکار ارائه دهند. دو سال پیش از این هم رئیس پلیس آگاهی نیروی انتظامی کهگیلویه و بویراحمد و درست در روزی که سه نفر در این استان خودکشی منجر به مرگ داشتند، در توضیحات خود گزاره‌ای کلی درباره خودکشی‌های این استان هم مطرح کرد: «گاهی خودکشی‌هایی را شاهد بوده‌ایم که با انگیزه‌های بسیار ضعیف شکل گرفته که برای خود ما نیز جای تعجب دارد. درباره اینکه چرا آستانه مردم نسبت به گذشته بسیار کم شده، ما معتقدیم باید کارشناسان چنین چیزهایی را بررسی کنند.» کارشناسان اما در بسیاری موارد حتی دسترسی به اعداد و اطلاعات دقیق ندارند که برای بررسی کاری را آغاز کند. در همین شرایط نبود آمار دقیق اما چند مسئول رسمی روایت‌هایی از شدت‌ این مسئله اجتماعی ارائه کرده‌اند؛ به عنوان مثال معاون استاندار همین استان در ۱۴ تیر ۱۴۰۲ و پیش از شکل‌گرفتن موج تازه خودکشی‌های خبری‌شده گفته بود که «آمار خودکشی در سطح استان کهگیلویه و بویراحمد بالا است به طوری که رتبه اول تا سوم کشور را به خود اختصاص داده است.» آمار‌ تامل‌برانگیز از خودکشی در کهگیلویه‌وبویراحمد را اما اردیبهشت همین امسال یک دانشیار دانشگاه علوم پزشکی یاسوج مطرح کرد و گفت خودکشی تبدیل به اولین معضل استان کهگیلویه و بویراحمد شده است. بخش مهم سخنان «شیرعلی خرامین» در گفت وگو با ایلنا اما نرخ خودکشی این استان بود: «در سال گذشته از هر ۱۰۰ هزار نفر، ۲۰ نفر در این استان خودکشی کرده‌اند. آمار خودکشی در استان کهگیلویه و بویراحمد از ژاپن هم سبقت گرفته است.» به این سخنان باید روایت نماینده یاسوج در مجلس هم را اضافه کرد تا بتوان تصویر بهتری از شرایط کنونی این استان ارائه کرد؛ اردیبهشت ۱۴۰۲ «مهدی روشنفکر» در ارتباط با آمار خودکشی این استان گفت: «آمار این استان در خودکشی بسیار بالا است بگونه‌ای که در یکی از مناطق، طی سه سال شاهد خودکشی ۶۰ جوان به دلایل فقر، اعتیاد، بیکاری و کمبود امکانات هستیم. در زیلایی بویراحمد، دختران ۱۴ ساله‌ای را می‌بینید که چهره‌ شان شبیه پیرزنان ۶۰ ساله شده است.» اعدادی به بسیار بالاتر از این موارد را هم سه مسئول ارشد این استان در جریان تدوین گزارش مطرح می‌کنند اما در آخرین روزهای مانده به انتشار گزارش، هر سه با تماس‌های مداوم خواستار منتشرنکردن توضیحات خود هستند و دلیل آن را خواسته مقامات بالاتر اعلام می‌کنند. فارغ از این موضوع حتی بررسی اخبار رسمی انتشاریافته از سه ماه گذشته این استان و یک جمع و ضرب ساده به سادگی نشان می‌دهد که آمار و نرخ خودکشی در این استان تا چه حد بالا رفته و فراتر از متوسط کشوری است؛ دلیل و ریشه این همه آتش به عمرهای نیامده چیست و چرا کودکان و زنان این در دیار بلوط‌های چندهزارساله چنین ساز مرگ کوک کرده‌اند؟

* مسئله «آزار جنسی»؛ چرا کودکان خودکشی می‌کنند؟
«مسعود بابایی» فعال اجتماعی و مستندساز که فیلم مستند «آفرت» را با محور خودکشی در ایلام ساخته و برای ساخت آن شش سال در این استان وقت گذاشته و در مسیر ساخت فیلم چندنفر را از گرایش خودکشی به سمت فعالیت در جهت مقابله با این معضل سوق داده است، در گفت‌وگو با «اعتماد» ضعف نهادهای دولتی و حاکمیتی را در شدت‌گرفتن خودکشی‌ها برجسته می‌داند؛ موضوعی که در گفت‌و‌گوی «اصغر میرفردی» جامعه‌شناس آشنا با بافت و ساختار مناطق زاگرس‌نشین با «اعتماد» هم به آن تاکید فراوان می‌شود. (دو گفت‌و‌گوی مفصل که در ادامه همین پرونده و در اعتماد منتشر خواهند شد.) در کنار این بررسی‌های میدانی و پیشنهادهای جامعه‌شناختی اما اشاره به نتایج یکی از تازه‌ترین و مهم‌ترین پژوهش‌ها با موضوع خودکشی کودکان در کهگیلویه‌وبویراحمد به روشن شدن زوایای تاریک این پرونده کمک می‌کند. «عوامل اجتماعی موثر بر گرایش به خودکشی در بین دانش‌آموزان دختر دوره متوسطه شهرستان بویراحمد» عنوان پژوهش دو جامعه‌شناس مهم‌ترین دانشگاه استان یعنی دانشگاه دولتی یاسوج در سال ۹۹ است که نتایج مهمی دارد. بررسی میل به خودکشی دختران این استان از این جهت حائز اهمییت دوچندان است که بدانیم اگرچه در ایران نرخ خودکشــی مردان به مراتب بیشــتر از زنان است اما در اســتان کهگیلویه و بویراحمد نرخ خودکشــی زنان تقریبا سه برابر مردان، شــیوه خودکشی آنها خشن‌تر از مردان و بیشتر موارد خودکشی مربوط به کودکان متأهل است. پیش از پرداختن به نتایج، داده‌های پرسشنامه‌ هم نکات مهمی داد؛ پژوهش‌گران می‌خواهند نسبت و رابطه بین تجربه فرزند طلاق بودن یا مورد آزار جنسی قرارگرفتن بر میل به خودکشی را بررسی کنند اما در همین بخش پاسخ‌ها نشان می‌دهد که حدود ۱۴ درصد دختران بویراحمد (۵۲ نفر از ۳۷۳ نفر) آزار جنسی را تجربه کرده و به روایت پژوهش «مورد سو‌ءاستفاده جنسی قرار گرفتند.» متاهل بودن ۲۰ درصد از این جامعه آماری یعنی ازدواج ۲۰ درصد کودکان متوسطه اول و دوم که همه زیر ۱۸ سال دارند هم از دیگر داده‌های مهم پرسشنامه است اما به نتایج بپردازیم: «- بین میزان دینداری دختران دوره متوسطه شهرستان بویراحمد و میزان گرایش به خودکشی آنها رابطه معناداری وجود دارد. -بیــن تغییر پایــگاه اجتماعی- اقتصادی و میــزان گرایش به خودکشــی در بین دختران دوره متوسطه شهرستان بویراحمد رابطه معناداری وجود دارد. -بین میزان حمایت اجتماعی و گرایش به خودکشــی دختران دوره متوسطه شهرستان بویراحمد و میزان گرایش به خودکشی آنها رابطه معناداری وجود دارد. -بین تجربه طالق والدین و گرایش به خودکشی در بین دختران دوره متوسطه شهرستان بویراحمد رابطه معناداری وجود دارد. -بین تجربه سوءاستفاده جنسی و گرایش به خودکشی در بین دختران دوره متوســطه شهرســتان بویراحمد رابطه معناداری وجود دارد. -بین شکســت تحصیلی و گرایش به خودکشی در بین دختران دوره متوسطه شهرستان بویراحمد رابطه معناداری وجود دارد.» نتایجی که اگرچه مهم است و تصویری از وضعیت کودکان این مناطق به ما می‌دهد اما مولفه‌های فراوان دیگری را مورد بحث و برررسی قرار نداده است؛ مثلا اینکه این‌همه افسردگی، یا به روایت رئیس پلیس آگاهی استان این سطح از ضعف در مقابل زندگی، آن‌هم در ساکنان کوه‌های سنگی سربه‌فلک‌کشیده و بلوط‌های مقاوم چندهزارساله از کجا می‌آید و چرا رغبت زندگی در فرهنگی پر از رنگ‌های روشن و جشن‌های همیشگی باشکوه، تا این‌اندزه فروکش کرده است؟ اواخر دی امسال و در گورستان کهگیلویه از نوجوان سیاه‌پوشی که کمتر از ۴۰ روز پیش برادر بزرگ‌تر خود را براثر خودکشی از دست داده بود و خود از میل‌ فراوانش به نیستی می‌گفت، درباره رایج‌شدن این مرگ‌ها و دلیل بی‌رغبتی به زندگی یا دست‌کم مداخلات حرفه‌ای روانشناسانه پرسیدم که با گفتن «دلت خوشه؟ کدوم زندگی؟» و بدون هیچ توضیح دیگری درسکوت به شستن نوشته روی سنگ قبر برادرش مشغول شد:
«خورشید جاودانه می‌درخشد بر مدار خویش
ماییم که پا جای پای خود می‌نهیم
و غروب می‌کنیم هر پسین
آن روشنای خاطر آشوب در افق‌های تاریک دوردست
نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین
مرا به طلوعی دوباره می‌کشاند؟»